بی شک یکی از بزرگترین دلایلی که امروزه شعر فولک ، خصوصا شعر لری را به محاق برده است کهنه گرایی و سنت پرستی شدید و تعصبی ماست. تعصبی که از پرستش لباسهای ایلی و سنتی و نمادهایی چون اسب ، برنو و دیگر مقدسات به جا مانده از پدرانمان شروع می شود وتا بطن موسیقی ، شعر، رفتار و زندگی روزمره ما رسوخ می کند و اینگونه است که زندگی و هنرمان را در سالها قبل میخکوب کرده ایم باید قبول کرد که تمام انسانها دارای سن
برشی از سفر نامه ای بین دو فلکهعمار اکبریعجیب است ، وقتی به این شهر می رسی بوی درختها و پارکهای سه گانه و کافه های شیک وتمیزو قهوه های تازه سرو شده آدم را یاد شهرهای ایتالیایی می اندازد. انگار از ابدالدهر این مردم قهوه نوش بوده اند البته سوا از آن بحث ژست گرفتنها و روشنفکر بازی های نوشیدن قهوه. وفور کافه ها ، بازیگران بی سینما ، شاعران گمنام و بی انجمن و متفکران پیشتر از شهرهای بزرگ، آدم را حیرت ز
بشورانبرده های له شده در زیر پلک هایت را
ما هنوز از زخمهای اولین دسیسه برنخواسته ایم
بگو که از رگهای گردنتانبه دروغها نزدیکتریمو میدانیملبهای کز کرده ی در پشت خرابه ها،تنها آوارگان پهنای صورتت نیستنداز پیامبرانت بپرسراز رسن های نرسیده و امیدهای بر آب رفته رابخوابشایدکه سیلابها ،همیشه ویران کننده نبوده اندگاهی دعاهای شبانه ی پیغمبری استبرایبه درک بردن قومی سرکشو آرامش مومنانی از جنسب...لوط
عمار ا
برچسب: بلوط,
نویسنده: سپیده محمدی

هیییییییس
نماز شبت را بخوان و
بخوابان خدای خسته را
ع اکبری